تبليغاتX
یا ابا صالح المهدی جهان در انتظار توست

یا ابا صالح المهدی جهان در انتظار توست

چرا برای ظهور امام زمان دعا می کنیم:

 

 با سلام به همه دوستان، در اینجا میخوام هم یه معذرت خواهی کنم برای این که متأسفانه نمی تونم زود آپدیت کنم که اکثرآ هم به این نکته اشاره می کنید ،سعی می کنم از این به بعد بیشتر مطلب بنویسم و در ضمن باید یه تشکّر ویژه از دوست خوبم زهره خانم بکنم که تازه افتخار آشنایی باهاشون رو پیدا کردم که لطف می کنن و از این به بعد تو این وبلاگ کمکم می کنند، ازشون به خاطر لطفی که می کنند و راهنماییهاشون ممنونم .

خوب حالا میخوام به این نکته اشاره کنم که چرا ما برای ظهور امام زمان دعا می کنیم.این مطلب رو هم از کتاب گفتگویی که به عشق انجامید نقل می کنم که خیلی راحت و آسون و خودمونی مطلب رو بیان کرده است در ضمن یه گفتگوی دو نفره که این کتاب قصّه جوان کنجکاویه که با کوله باری از ابهامات و سوالات درباره امام زمان مواجه تا اینکه در مسیر زندگیش با یه استاد و پیر فرزانه ای آشنا میشه و او صمیمانه کمکش می کنه و سرانجام قلب اون جوون رو از عشق به حضرت مهدی پر می کنه.

    چرا برای ظهور امام زمان دعا می کنیم:

من گفتم :خوب این طور که شما میگین که خدا حجّت شو یاری می کنه ، پس اگه این طوریه چرا ما برای ظهور او دعا کنیم؟ خودِ خدا که بهتر می دونه چه زمانی برای ظهور مناسبه، از این گذشته به قول اون راننده مگه دعای ما ارزشی داره؟ لابد اگه دعای ما اثری می داشت تا حالا حضرت ظهور کرده بود.

گفت:البتّه همین طوره که خدا بهتر می دونه و همچنین هر کاری رو که اراده کنه انجام میده، امّا خداوند در قرآن فرموده: (اِنَّ اللهَ لا یُغیّر ما بقَومِ حتَّی یُغَیِّروا ما بِاَنفُسِهِم )یعنی خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهد تا این که آن قوم خود تغییر کنند . یعنی انسان چون موجودی است که خداوند به او اختیار و قدرت انتخاب داده باید خواهان هدایت و کمال باشه تا خداوند او را یاری کنه .وقتی که ما به آنچه از خوبی ها یقین داریم عمل کردیم و هر کار خلاف و بدی رو ه یقین داریم خداوند نمی پسنده ترک کردیم و دست به دعا برداشتیم و از خدا خواستیم که امام زمان مون رو برسونه ، این دعا کردن ما اعلام نیاز و اعلام آمادگی برای استقبال از حجّت خداست.

فزض کن توی یک روستا معلم و مدرسه نیست، اداره ی آموزش و پرورش هم خبر داره.امّا وقتی مردم روستا نامه بنویسند ،استشهاد محلشهی تهیّه کنندو تقاضا کنند با این کار به آموزش و پرورش اعلام اشتیاق و آمادگی برای حضور معلّم در اون روستا می کنند.

پس ما باید دعا کنیم و با این دعا کردن علاوه بر اعلام آمادگی به خداوند ،اظهار ارادت به امام زمان کردیم اصلآ خودِ به یاد آن حضرت بودن که یک راهش همین دعاست، برکات زیادی در زندگی ما داره.

امّا این که گفتی دعاهای ما اثری داره یا نه،البتّه که داره! مگه میشه در خانه خدا رو بزنه و دست خالی برگرده ؟ چه کسی از خدا مهربونتر  و کریمتره ؟ امّا نکته اینجاست که ما نمی دونیم غیبت حضرت چند سال مقدّر شده و چه مقدار از اون برای خاطر دعاها تخفیف داده شده . امّا همین قدر می دونیم که با توجّه به وعده های قطعی خداوند که در قرآن و احادیث آمده ، دعا تأثیر داره . از این ها گذشته ، اگه دعا اثر نمی داشت خود امام زمان به دوستانشون سفارش نمی فرمدند که برای فرج من دعا کنید.

گفتم :مگه خود حضرت هم برای دعا سفارش کردند؟

  گفت:بله، این جمله حضرت معروفه که فرمودند:"  وَ اَکثَرو الدُعا بتَِعجیل ِالفَرَج فانَ فی ذلِکَ فَرَجَکُم  " برای فرج زیاد دعا کنید که با فرج من در کار شما گشایش پیدا می شود

  این رو هم اضافه کنم که خدا همه بنده هاشو دوست داره ، همون طور که به همه روزی میده و به فکر   همه هست، دعای همه بنده ها رو اجابت می کنه ، مگر اینکه به اصلاح اونها نباشه و یا خودشون با        اعمالشون باعث حبس دعا بشن و الّا خدا لطف و کرمش رواز هیچ کس دریغ نمی کنه. ان شاءالله که       دعاهای همه ما مورد قبول خدا قرار بگیرد. 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 20:42  توسط منتظر  | 

مشخصّات معنوی حضرت مهدی (ع)

              مشخصّات معنوی حضرت مهدی (ع):
 
  مهدی (ع) بشارت داده شده پیامبر(ص) است . عیسی(ع) از آسمان به یاری او نازل میشود و در نماز به او  اقتدا میکند و وزیر اوست . بهشت عاشق دیدار اوست . طاووس بهشتیان است . یکی از سروران هفت گانه اهل بهشت است . از بسیاری از انبیا بالاتر است . خداوند متعال آنچه را به انبیا داده به او نیز میدهد و اضافه تر نیز میدهد، عهدنامه  پیامبر(ص) با اوست . شمشیر ذوالفقار و پرچم مخصوص پیامبر با اوست .
 
  مهدی بالاترین امام از نسل امام حسین (ع) است . ولی خداست ، خداوند متعال به وسیله او زمین را آباد و اسرار زمین را ظاهر میکند . مهدی(ع) هنگام نماز عشاء ظهور میکند در حالی که پرچم و پیراهن وشمشیر رسول خدا را با خود دارد و دارای نشانه های نور و بیان است . نخستین کسی که با او بیعت میکند جبرئیل و میکائیل است . در بالای سرای ابر سایه میافکند و ندایی بر میخیزد که مهدی(ع) خلیفه خداست ، از او پیروی کنید . ملائکه الهی در جلوی او هستند . خداوند متعال او را با ملائکه و اجنّه یاری می دهد که جبرئیل در جلوی لشگر ملائکه میباشد.
 
 بر روی پرچم او نوشته شده " البِیعَته لِلِّه تَعالی" (یعنی بیعت مخصوص خداست ) روی پرچم های سفید و زرد او اسم اعظم الهی نقش بسته است . اهل آسمان و زمین و پرندگان و هوا بر او درود میفرستند . مهدی(ع) امری از امر الهی و سّری از اسرار الهی است . مهدی(ع) خاتم اوصیاست و این عنوان خاتمیّت فقط به جّد بزرگوار ایشان  داده شده است . اخلاق او اخلاق نبی اکرم است . برای خودش سنگی را روی سنگی نمی نهد . با گذشت و سخاوتمند و بخشنده ترین مردم است . چیزی را که داده ، پس نمی گیرد.   

بر گرفته از کتاب در گلستان دعا با باغبان (وظیفه مومنان در شناخت و یاری امام زمان)
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 19:14  توسط منتظر  | 

مشخصات ظاهری امام زمان(عج)

                      مشخصات ظاهری آن بزرگوار:
 
   قدش : کشیده و بلند ، صورت و محاسن آن بزرگوار:خوشرو و درخشنده و محاسنش سیاه رنگ و پر پشت و  نسبتا کوتاه، خد و خال آن بزرگوار:دو گونه ایشان روان بدون برآمدگی و بر گونه راستش خالی درخشان مانند ستاره ، پیشانی آن بزرگوار:گشاده پیشانی و بلند و صاف و روشن، ابروان آن بزرگوار : کمانی و کشیده و نزدیک به هم اما نپیوسته ،چشمان آن بزرگوار : چشمان سیاه و درشت و نافذ ، مژگان آن بزرگوار : درخشنده و بر آمده ، بینی آن بزرگوار: کشیده و بالا آمده و مختصر برآمدگی در وسط ، دندان آن بزرگوار : دندانهایش به خصوص دندانهای جلو گشاده و به هم پیوسته ، رنگ چهره آن بزرگوار : رنگ صورتش سفید ممزوج به لطافت سرخی، رنگ بدن آن بزرگوار:گندمگون و سبزه مائل به سفیدی نه سیاهی 
 
مو و رنگ موی آن بزرگوار: موی سر سیاه و بلند تا نرمی گوش از دو طرف آویزان واز وسط دارای فرق میباشد ، سر مبارک آن بزرگوار : سر مبارکش گرد و مدور و علامت ریختگی در بعضی از مواضع سر پیداست ، سر شانه آن بزرگوار: استخوان سر شانه نرم و بزرگ ، پهنای دو شانه آن بزرگوار : ما بین دو شانه ایشان پهن ، پشت شانه  آن بزرگوار: پشت شانه چپ  خالی است خلاف رنگ بدن و طرف شانه دیگر خالی شبیه به خال پیغمبر ، بازوی آن بزرگوار: بر بازوی راست دو آیه نوشته شده: ( جاءَ الحقُ وَ زَهَقَ الباطِل ِانَّ الباطِل کانَ زَهوقاً ) – (و تمت کَلِمَةُ رَبِّکَ صِدقاً وَعدلاً" لا مُبَدِّل لِکَلَماتِهِ وَ هُوَ السَمیعُ العَلیم ) 
 
کف دست آن بزرگوار: پهن و بزرگ است ، سینه آن بزرگوار: پهن و بزرگ و فراخ است ، ناف تا سینه آن بزرگوار : از ناف تا گودال گلو مانند خطی از مو کشیده شده ، شکم آن بزرگوار : دو ران پهن و پر گوشت و بر ران راست خالی است خلاف رنگ بدن ، زانوی آن بزرگوار : دو زانو رو به جلو آمده از بزرگی ، شباهت آن بزرگوار: شبیه ترین فرد به رسول خدا ، قدرت آن بزرگوار: قوی چنانکه اگر اراده کند بزرگترین درخت را از جا میکند.
برگرفته از کتاب در گلستان دعا با باغبان(وظیفه مومنان در شناخت و یاری امام زمان)
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 18:50  توسط منتظر 

شباهت های امام زمان به انبیا و امامان

    

     رخ یوسف کف موسی دم عیسی داری                آن چه خوبان همه دارند تو تنها داری

 

 شباهت به حضرت آدم و حضرت نوح: از جهت طول عمر

 شباهت به حضرت موسی :از جهت پنهان بودن ولادت و غیبت از قوم و هیبت و شکوهمندی

 شباهت به حضرت یوسف :از جهت جود و بخشش و زیبایی و نیز بودن در میان مردم و شناخته نشدن

  شباهت به حضرت داوود :از جهت قضاوت کردن به علم خود و نیاز نداشتن به شاهد و دلیل در قضاوت

  شباهت به حضرت سلیمان :از جهت جهانداری و حشمت

   شباهت به حضرت ایّوب :از جهت برخورداری از فرج و گشایش پس از گرفتاری

 شباهت به حضرت یونس : از جهت رجوع به میان مردم پس از غیبت در هیأت جوانان

  شباهت به حضرت ادریس :هنگام ظهور ایشان پادشاه ستمگر و مردم همگی تسلیم او شده اند .

 شباهت به حضرت صالح : پس از مدتی غیبت که به سوی قومش بازگشت نسبت به او اختلاف نمودند ! 

شباهت به حضرت ابراهیم : نحوه ی ولادت مخفی و نحوه ی رشد غیر طبیعی بود یعنی رشد 1هفته در یک روز.

 شباهت به حضرت خضر : طول عمر و مامور به علم باطن و شرکت هر سال در مراسم حج

 شباهت به حضرت عزیز: وقتی به سوی قومش بازگشت تورات را آنطور که بر موسی نازل شده بود خواند و امام نیز قرآن را ...

شباهت به حضرت زکریا : فرشتگان او را ندا کردند در حالی که به نماز ایستاده بود و برای "امام حسین" سه روز گریه کرد

شباهت به حضرت عیسی:1-اولین لحظات تولد لب به سخن باز کردند 2-هر دو از مادری به دنیا آمدند که بهترین زنان روزگار خود بودند3-از دیده ها غایب هستند 4-جهان را پر از عدل و داد میکنند و ... 

 شباهت به حضرت رسول:اسم و کنیه و خلق(بفتح خ) و خلق(بضم خ) و انقلاب و درهم  کوبیدن جبّاران و قیام با شمشیر ...

 شباهت به امیر المومنین:علم و زهد و شجاعت

شباهت به امام حسن:بارزترین صفاتش حلم و بردباری است

 شباهت به امام رضا:بارزترین صفات ریاست و مقام ظاهری بود ...

 شباهت به" امام حسین" : 1-اهتمام پیغمبران برای گریستن بر امام حسین هکذا گریستن برای فرج 2-نبودن بیعت طاغوت زمان بر این دو بزرگوار 3-هر دو بزرگوار ترسان از مدینه به مکه فرار کردند 4- مصیبت آن دو بزرگوار سخت ترین مصیبت هاست 5-امام حسین از مردو مکه کمک خواست ولی یاریش نکردند هکذا امام عصر ...

      بر گرفته از کتاب در گلستان دعا با باغبان(وظیفه مومنان در شناخت و یاری امام زمان)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 22:0  توسط منتظر  | 

ضرورت شناخت امام زمان(عج)

 

از امروز میخوام خیلی از سوءالاتی که شاید همه ما در ذهن داریم ولی پاسخ روشنی در موردش نگرفتیم رو از کتاب خوب ( گفتگویی که به عشق انجامید اثر استاد مهدی عدالتیان ) براتون بیان کنم.سوءالاتی مثل اصلاً چه ضرورتی داره امام زمانمونو بشناسیم؟ یا چگونه بیشتر به یادشون باشیم؟انتظار یعنی چه؟ چرا برای ظهور ایشان دعا می کنیم و.... در این کتاب برای پاسخ به این سوءالات گفتگویی دو نفره انجام شده است. 

                                  شناخت امام زمان چه ضرورتی دارد؟

مدتّها بود که سوءالات زیادی تو ذهن داشتم ، تا اینکه با شخصی آشنا شدم که به نظر می رسید میتواند به سوءالاتم پاسخ دهد.در اولّین برخورد به او گفتم: آیا میتونم با شما بیی پرده سخن بگم ،به همه چیز در مورد امام زمان با دیده ی شک نگاه کنم و از صفر شروع کنم؟

او گفت: اگه غیر این باشه اشتباه کردی. کسانی که ساختمان افکار و عقیده شونو از رو می سازن و زیر بنای فکرشونو محکم نمی کنن با یه طوفان سوءالات یا یک سیل مختصر، شبهات ساختمونشون خراب میشه و همه ایمان و عقیده اسشون با سیل میره.

گفتم: پس من قبل از هر حرفی میخوام بدونم اصلاْ چه ضرورتی داره من امام زمانمو بشناسم  و آیا اگه من بی توجّه با او دنبال زندگی خودم باشم چیزی رو از دست دادم و ضرری کردم؟

گفت:این آیه رو شنیدی که خداوند می فرماید:" اَطیعُو الله وَ اَطیعُو الَّرسول َو اوُلُی الَامرِ مِنکُم"؟

گفتم:بله. گفت:معنای این آیه چیه؟ گفتم:از خدا،رسول و اولی الامر اطاعت کنین.گفت:درسته،حالا چطور ممکنه ما از کسی که اونو نمی شناسیم اطاعت کنیم؟! مراد از اولی الامر در این آیه امام و حجّت خدا در هر زمانه و اگه انسان امام خودشو نشناسه نمیتونه از اون اطاعت کنه،پس باید اونو بشناسیم.

گفتم:از کجا معلوم که مراد از اولی الامر تو این آیه امام زمان باشه؟گفت:جالبه بدونی همین سوءال در صدر اسلام و هنگام نزول این آیه مطرح شد.جابر یکی از اصحاب رسول خدا(ص)به اون حضرت گفت:یا رسول الله ما خدا و رسول رو می شناسیم امّا نمیدونیم از اولی الامر در این آیه چه کسانی هستند؟

حضرت فرمودند:مقصود از اولی الامر ،علی و فرزندان معصوم اویند و تک تک امامان رو تا امام رمان نام بردن و این روایت علاوه بر مدارک ما شیعیان، در برخی کتب اهل سنّت هم اومده.

من ضمن تشکّر گفتم:حالا فهمیدم که شناخت امام زمان یک تکلیف واجبه ، چون وقتی اطاعت ار ایشون واجب شد مقدمه اون هم که شناخته، واجب میشه.

او گفت:بله، و دلائل و انگیزه های دیگه هم برای شناخت امام زمان داریم، مثلاْ این حدیث پیامبر عزیزمون که مورد اتفّاق همه مسلموناست،" هر کس امام زمان خودشو  نشناسه و بمیره به مرگ جاهلیّت مرده" اگه ترک کاری (شناخت امام زمان) موجب میشه من در حکم جاهلان و مشرکان قبل از اسلام باشم، آیا انجام اون کار ضرورت پیدا نمی کنه؟ پس ملاحظه می کنی که مسئله ی آشنایی با امام زمان و شناخت اون حضرت خیلی مهمتر از اونه که ما با اون برخورد می کنیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 22:11  توسط منتظر  | 

مناجات

             خدايا ، خداوندا !!

   امروز که روبروي تو ايستاده ام,  امروز که سرنوشت رقم خورده به دست                       تقديرم  يعني   مرگ را, در اين وادي به تمرين نشسته ام , دست اميد به سوي تودارم
     و با دلي شکسته و چشمي گريان تمام دارائيم را تقديم تو مي کنم
    اي آرام دل هر دور افتاده از وطني ,که از تنهايي خود دلگير است    

    و اي شادي هر اندوهگين دل شکسته اي, اي فرياد رس هر خوار شده تنها مانده اي
     و اي مددکار هر نيا زمند رانده اي 

    امروز تمام خدايان زاييده نفسم را ,به پاي عشق تو قرباني ميکنم
    و دستهاي نياز را ,تا اوج خواستن تو به پرواز  مي دهم و براي نماز عشق در برابرت 
   به قامت مي ايستم تو را مي خوانم و تنها تو را به عبادت ،سجده مي کنم
   جز تو، ديگر کسي را و چيزي را نخواهم ستود که ستايش مخصوص توست و
سزاوار تو
  تو که صاحب عالمياني ، من به تکريم و احترام،تا قله رکوع در برابر عظمت و کبريا ئیت
        سر فرود ميآ ورم , پس نداي استغاثه مرا بي پاسخ مگذار 
                                             

                                                 اي مهربان ترين مهربانان!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 23:35  توسط منتظر  | 

یوسف زهرا,

 

             هر شب به دل غمزده ،غوغای تو دارم

                                                                              نقشی به دل از قامت رعنای تو دارم

            غائب ز نظر باشی و در قلب هویدا

                                                                            از دیده ی دل ،دیده به بالای تو دارم

            نادیده مجسّم شده ای،در بر چشمم

                                                                            آن سان که نظر، بر رخ زیبای تو دارم

             گر جلوه کنی یا نکنی، حکم تو باشد

                                                                             امّا چه کنم ، میل تماشای تو دارم

              ای یوسف زهراء ، سرِ بازار محبّت

                                                                            با رشته کلافی سر سودای تو دارم

                مپسند که نادیده جمال تو بمیرم

                                                                            این مسئلت از درگه والای تو دارم    

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385ساعت 21:44  توسط منتظر 

روایتی شیرین در باب ولادت حضرت مهدی(ع)

در باب ولادت با سعادت امام دوازدهم حجة بن الحسن عسگري (ع)بنا به روايتي كه شیخ طوسی 
وشیخ صدوق در کتابهای خود و مسعودی در کتاب اثبات الوصیه و دیگران نیز نوشته اند، به طور خلاصه عرض می شود:

بشر بن سلیمان از نواده های ابو ایوب انصاری است (ابوایوب از اصحاب محترم پیغمبر اکرم است و رسول خدا در مهاجرت به مدینه نخست در خانه او منزل فرمود) ،در همسایگی حضرت هادی (ع) امام دهم ماست. روزی حضرت دنبالش می فرستند، کافور خادم حضرت، او را می طلبد و خدمت امام مشرف میشود. خودش ناقل حدیث است که وقتی خدمت حضرت هادی رسیدم، به من فرمود:جدت به جد من خدمتها کرد و من میخواهم خدمتی به تو واگذارم که موجب سعادت تو بشود.آن وقت حضرت نامه ای به زبان رومی نوشت و مهر مبارکش را پایین نامه زد .کیسه زری در آورد که در آن دویست و بیست اشرفی بود. فرمود: به بغداد ، کنار شط در محلی که برده فروشان جمع میشوند ، برو و منتظر باش.عمروا بن یزید  کنیزهایی برای فروش می آورد . در بین آنها کنیزی با این وصف و به زبان رومی می نالد و هر کس میخواهد او را بخرد ،حاضر نمی شود  وبه مشتری میگوید :بیجا مال خودت را به هدر نده .در این اثنا یک نفر پیدا میشود سیصد اشرفی بدهد و او را بخرد ولی کنیز حاضر نمی شود و میگوید:اگر مثل سلیمان هم بشوی ، تسلیم تو نخواهم شد. برده فروش میگوید: ای کنیز پس تکلیف من چیست؟من میخواهم تو را بفروشم.کنیز گوید : عجله نکن ،من هر که را خواستم میگویم.

آن وقت این نامه را نزد او ببر و به او بده.بشرگوید: همین کار را کردم.و کنیز نامه را گرفت، خواند ، بوسید و بر دیده گذاشت و به صاحبش گفت: مرا به همین شخص بفروش .خلاصه به همان مبلغی که حضرت هادی داده بود ،معامله تمام شد . او را با خود به منزل آوردم.مرتبآ نامه را می بوسید. پرسیدم از کجا صاحب نامه را میشناسی؟ گفت: ای کم معرفت!آیا صاحب نامه را نمی شناسی؟ گفتم : چرا ، او امام من است. گفت: من دختر زاده ی قیصر روم هستم. در سن سیزده سالگی جدم درصدد بر آمد مرا به عقد برادرزاده اش در آورد .مجلس عقد مفصلی هم فراهم آورد.سیصد نفر از کشیشها و هفتصد نفر از امراء و چهار هزار نفر از اعیان و اشراف دعوت شدند . تخت بزرگی هم برای جلوس داماد زدند.کشیشها مشغول خواندن انجیل شدند که ناگاه زمین لرزه ای شد و پایه های  تخت لرزید و شکست. کشیشها این مطلب را به فال بد گرفتند و به جدم گفتند: از این داماد صرفنظر کن .چون این مطلب که افتاد نشانه از بین رفتن دین مسیح است. قیصر پذیرفت و مجلس دیگری فراهم آورد تا مرا به عقد دیگر برادرزاده اش در آورد. باز همان جریان تکرار شد و از دومی هم صرفنظر کرد.

شب در خواب حضرت مسیح و وصییّش شمعون الصفا را که از حوارییّون و جّد من به شمار میرود ، مشاهده کردم. حضرت خاتم النبیاء هم همراه آقایی تشریف آوردند و رو به حضرت مسیح کردند و فرمودند : میخواهم با دختر شمعون وصّی شما وصلت کنم برای فرزندم حسن .مسیح گفت: زهی شرف برای ماست. آنگاه پیغمبر بر تختی قرار گرفت و خطبه عقد را جاری فرمود. از خواب بیدار شدم ،ولی جرأت نکردم خواب را برای کسی تعریف کنم.شوق حسن عسگری  که در خواب همراه پیغمبر دیدم در من روزافزون شد، به قسمی که از اشتیاق بیمار شدم .پدرم صلیبها را حاضر کرد و انواع داروهایی که تجویز کردند فایده نکرد. روزی قیصر نزد من آمد و گفت: دخترکم چه میل داری؟ گفتم چیزی میل ندارم. گفت چه آرزویی داری؟ گفتم اگر اسرای مسلمان را آزاد کنی ممکن ات حال من بهتر شود .جّدم دستور داد گروهی ازاسرای مسلمان را آزاد کردند و در وضع بقیّه نیز توسعه ای داد. من هم قدری خوراک خوردم تا نشان دهم وضعم بهتر شده است.

شب در خواب حضرت زهراء و مریم به سراغم آمدند.شکایت حالم را با مریم کردم . گفت: خدمت مادر شوهرت بگو. تا حضرت زهراء را شناختم از فرزندش حسن عسگری گله کردم که از آن شب که جدّش مرا به او تزویج فرمود به سراغ من نیامده است. فرمود چگونه به سراغت بیاید در حالی که مسلمان نیستی؟ بگو:(( اشهَدُ اَن لا اِلهَ الّاالله و اَشهَدُ اَنّ مُحَمّدآ رَسولُ الله )) . در همان عالم رویا به دست فاطمه زهراء مسلمان شدم. آنگاه فرمود از این پس هر شب فرزندم را خواهی دید. و من هم از آن به بعد هر شب آن حضرت را در خواب می دیدم  تا آنکه چندی قبل به من فرمودند :وصال ما نزدیک است. به همین زودی جنگی میان مسلمانان و رومیان بر پا میشود ، تو از فلان راه خودت را در میان مسلمانان بینداز به قسمی که تو را نشناسند. لذا بر حسب امر امام خودم را در میان اسرا انداختم و مرا آوردند. هر شب امام را در خواب می دیدم تا اینجا رسیدم.

بشر گوید: او را به سامرا خدمت امام هادی آوردم. حضرت به او فرمود: ده هزار اشرفی به تو بدهم یا یک مژده که سعادت تو در آن است؟ گفت: آقا بشارت را بدهید. فرمود: مژده باد بر تو که خداوند از رحم تو بیرون می آورد آن آقایی که زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد. آنگاه حضرت هادی(ع) او را به خواهرش حکیمه خاتون( دختر حضرت جواد (ع) و عمّه حضرت عسگری (ع) ) می سپارد . بانویی مجللّه و عالمه تا معارف دین را به او بیاموزد .واجبات و محرمّات و احکامعبادات و غیره را تعلیمش دهد .

حضرت عسگری در سن بیست و دو سالگی است که با نرجس خاتون ازدواج می فرماید. روز چهاردهم ماه شعبان ۲۵۶ یا ۲۵۵ هجری قمری است که حکیمه  خاتون به منزل امام حسن می آید . هنگامی که می خواهد به خانه اش بر گردد حضرت می فر ماید: عمّه کجا میروی ؟ امشب مهدی موعود به دنیا می آید. پرسید از چه کسی؟ فرمود از نرجس.

 حکیمه خاتون گفت: اثری از حمل در او آشکار نیست.فرمود: مثلش مثل موسی بن عمران است.( موسی که در شکم مادر بود ، اثری از حمل نداشت. زیرا فرعون در صدد بود ، هر جنین را در شکم مادرش از بین ببرد ، لذا خداوند موسی را حفظ فرمود ، حضرت مهدی (عج) نیز دشمنان فراوانی داشت که از آن جمله دستگاه خلافت در کمین بود و خداوند نیز او را این چنین حفظ کرد ). حکیمه خاتون آن شب ماند. پرسید چه وقت متولّد می شود ؟ فرمودند نزدیک ادان صبح .

روایت از خود حکیمه خاتون است که نزدیک فجر دوم ناگهان دیدم نرجس وحشتناک از خواب برخاست. پرسیدم چیزی حس می کنی؟ گفت: آری. شروع به خواندن قرآن کردم ، حم ،سجده و یاسین را خواندم .حضرت از اتاق دیگر صدا زد ، سوره قدر را بخوان. حکیمه خاتون می فرماید: در این هنگام سستی عارض من شد و من بی حس شدم. در روایت دیگر است که میفرماید : بین من و نرجس پرده ای واقع شد که پشت پرده را ندیدم .

طولی نکشید که پرده بر طرف شد و چهره نرجس می درخشید و از نورانیت خاصّی بر خوردار بود، به قسمی که چشم مرا خیره کرد. دیدم مولود عریز سر به سجده گذاشته و چنین می خواند:((  اشهَدُ اَن لا اِلهَ الّاالله و اَشهَدُ اَنّ جّدی مُحَمّد رَسولُ الله وَ اَشهَدُ اَنّ اَبی اَمیرَ اَلمُومِنین وَصیّ رَسولُ الله وَ الحَسَن وَالحُسِین ... حُجَجُ الله ))

 آنوقت اين آيه شريفه را تلاوت فرمودند: (( ونُريدُ اَنْ نَمُّنَ عََلَََي الْذّينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْاَرضِ وَنَجْعَلَهُمْ اَئمَّةْ وَ نَجعَلَهُم الوارِثین)) .سپس عرض کرد خدایا آنچه به من وعده فرمودی عمل فرما و زمین را به وسیله من پر از عدل و داد  فرما.

بدن شریفش چون نقره و بلور و بر بازویش نوشته شده بود: (( حق آمد و باطل رفت، بدرستی که باطل رفتنی است)). و صدای حضرت عسگری بلند شد که فرزندم را بیاور ، وقتی او را بردم بر پدرش سلام کرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 23:4  توسط منتظر 

تسلیت به مناسبت سالروز شهادت امام حسن عسگری (ع)

با عرض سلام و تسلیت به مناسبت سالروز شهادت امام حسن عسگری (ع) ، در ابتدا باید بگم این وبلاگ جای کار زیاد داره و منم در زمانی که وقت آزاد پیدا کنم میتونم ،مطالب رو بنویسم .فقط امیدوارم هر چه سریعتر بتونم چیزهایی که لازمه از امام زمان بدونیم رو ، بنویسم . چیزهایی که شاید اونها رو شنیدیم ، ولی روی اونها دقت و تأمل  نکردیم و بیشتر مشکل هم از اونجا پیدا میشه که زود رد میشیم ولی واقعآ اگه یک کم بیشتر فکر کنیم ،دیدمون نسبت به همه چی فرق میکنه .امیدوارم بتونم با لطف و عنایت خدا و امام زمان ،هر چه زودتر مطالب اصلی رو آماده کنم .(ان شاءالله)

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 0:20  توسط منتظر 

قانون اساسی حکومت مهدی

                                                       قانون واحد

قانون اساسی حکومت دوازدهمین برج ولایت مهدی موعود ، قرآن کریم است  که در ضمن چهار ماده خلاصه میشود، بدین ترتیب:

(الف) اقاموالصلاة : نماز را بر پای می داردو بشر را به مبدأ مقدس هستی که مقصد حیات معنوی و همه کمالات و پیروزیها و خیر ها و عدالت است، پیوند می دهد و کاری می کند که در پناه دولت او آنان که در آسمان هستند خوشنود شوند و هم آنان که در زمین میباشند (یرضی عنه ساکن السماء و ساکن  الارض) 

(ب) :و آتوالزکوة : و زکات می دهند به مفهوم گسترش همکاری و کمک به عناصر ناتوان اجتماع و ایجاد یک جامعه مرفه در سطح بالا و زندگی مادی و معنوی و لغو امتیازات نژادی که مایه عدم اتحاد همگانی و بی نظمیهای اجتماعی است.

(ج) و آمرو بالمعروف :و به نیکیها فرمان میدهد  وبه پاکی و خیر و عدل و شرافت و حکمت و سجایای بزرگ اخلاقی را در جامعه انسانی می گستراند و حقیقت انسانیت را بال و پر می دهد و توده های قوی و پاک نهاد و پر فضیلت به وجود می آورد.

(د) وانهو عن المنکر : از زشتیها باز می دارد به مبارزه با هوی و هوس و جهل وننگ ،شهوت وستم آنچه مباین با اصالت انسانی و پاکی و صفات باطن است می پردازد و بنای عدل بر پا می دارد.

و این است معنی قانون واحد که حکومت جهانی امام زمان را تشکیل می دهد و جامعه ای واحد به وجود می آورد.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 23:55  توسط منتظر  |